تلفن زنگ ميزنه! دوستم موناست...
الو؟ سلام ...
سلام چطوري؟
what's up?
شنا پايه اي؟ اگه
هستي يه ساعت ديگه بيام دنبالت؟!
هممممممممم... ا راستش دارم درس
ميخونم... مونا جون باشه واسه یکوقت دیگه
.....باشه پس كاري
نداري؟
نه مرسي كه زنگ زدی
بای
بای!
.......
يه كم ميرم تو فكر... چشمم به جزوه
ميفته! دوباره ميگيرمش جلوم كه مثلا بخونم!
دوباره تلفن زنگ ميزنه ... اينبار
دوستم سوگله
جواب نمی دم,برام مسج
میذاره.....هلووو !I miss you , زنیکه اون سل فونتم که هیچ وقت جواب نمیدی
حتی voice mail که می ذارم you don't even call back!!
عجبااا!!یک زنگی بهم بزن کارت دارم بدلی !!
حالا مگه میذارن دو کلمه درس بخونم, زنگ زدم بهش.....
هلووو!سلام عزيزم
به به ... سلام به روي ماهت! خوبي گلم؟!
مرسی ,جواب نمی دادی چرا؟
ساری!شارژ نداشتم !;) چخبرا؟ا
مياي بريم
سينما؟
چه فيلمي؟
smart people
كيا توش بازي ميكنن؟
Thomas Haden Church..., Sarah Jessica Parker...., Ellen Page...
كارگردانش كيه؟
نمی دونم اونو,امشب که کار نمی کنی؟
چرا،اما 12 به بعد
حالا چه ساعتی هست فیلمه؟
7:00
با كيا؟
من و تو و آيدين شايد لیادم
بياد
همممممممم...نه نميام... درس دارم
!؛
زنیکه تو كه نميخواي بياي چرا انقد
سوال مي پرسي پس؟
همينجوري... ميخواستم وقت طلبیتو بگيرم يه كم..بعدشم حرصت دربياد... هه هه هه !
زهر مار... كاري نداري؟
نه عزيزم !
باي
باي!
يه امروز ما ميخوايم درس بخونيما...
حالا همه برنامه دارن...طولي نميكشه كه شيطون ميره تو جلدم!
خاك تو سرت سينما و شنا و ول ميكني
كه درس بخوني؟ حالا نه كه خيليم ميخوني!
خب درسو وقتي برگشتي بخون! چيزي كه
زياده وقت!
خيلي زودتر از اون چيزي كه فكرشو بكنم
اغفال ميشم..! زنگ ميزنم به مونا
الو ؟
سلام موناجون من ميام شنا ...
تو كه يه ربع پيش گفتي نميام كه...
زنگ زدم به
بچه ها كنسلش كردم...
اي بابا واسه چي؟
گفتم يه روز ميريم كه توام باشي! به
بچه ها هم گفتم
حالا من خيلي مهمم اين وسط؟
ديوونه!
حالا چرا قاطي ميكني... يه روز ديگه
ميريم خب
باشه بابا باي
باي!
..................
زنگ ميزنم به سوگلی
هلووو!
سلام خانوم دکتر... درس بخون يه
كم
زر نزن ميام...
كجا؟
سينما ديگه!؛
تو گفتي نميام... منم به بچه ها گفتم
درس داري... اونا هم گفتن بدون تو لطفي نداره! يه روز ديگه ميريم
خب شما برنامه خودتونو اجرا ميكرديد
به من چه كار داشتيد؟! حالا زنگ بزن بگو من درس ندارم!
نميشه ديگه با پسرعموم ميخوام برم
ميخواد لباس بخره!
گندت بزنن با اين برنامه ريزيت! كاري
نداري؟
رو رُ برم! برنامه بخاطر تو بهم
خورد!
باشه بابا كاري نداري؟
نه ديگه
خدافظ!
نميدونم الان بايد اعصابم به هم بريزه و قاطي كنم از دست خودم...حس درسم پرید والا!!!
- جون من اگه پستمو خوندید حتما کامنت بذارید تا ذوق نوشتنم کور نشه,
حالا اگه هم نذاشتی,نذاشتی دیگه!
1- مسافرت 2روزه هم تموم شد با اینکه کم بود اما خوب بود! بگذریم از اینکه خیلی گرم بود منم شدم رنگ شکلات همونیکه میخواستم ,حالا بگو پس مشکلت چیه؟!
تمام شونم(shoulders)داره پوست میکنه, رفتم چند تا از این ژلهایaloe گرفتم هی میمالم بخودم که شاید این آفتاب سوختگی خوب بشه ,هیچ وقت اینجور نمی شدم آخه این بار هی رفتم توی آب بعدش توی آفتاب,این شد که سوزیدم!!
2-- از اونجای که عاشق باغبونی هستم هر سال اوایل ماه اپریل شروع می کنم بکاشتن یکسری از سبزیجاتی که دوست دارم, مثل ریحان,نعنا,جعفری,اسفناج.
حتما لازم نیست حیاط یا باغچه داشته باشید.من توی آپارتمان زندگی می کنم چندتا گلدون مخصوص این کار دارم .نمی دونید چه حالی میده وقتی چیزی که خودتون کاشتید بخورید.
حالا من طبق هر سال 2هفته پیش بذرهای سبزیهامو کاشتم ,امروز هم شاهد قد کشیدنشون بودم.
بچه شدم انگار... هر چی به خودم نهیب می زنم آروم باش، صبور باش، قوی باش، انگار نه انگار.
اصلا حالیم نیست، ابدا تو کتم نمی ره... چیز مهمی نیست البته. موده یا دوره، می گذره. یه طوری می شه ... یه مدتی خنده و شوخی و طی طریق در مسیر کوچه علی چپ تا مثل آدمی که داره غرق می شه و گاهی فقط اندازه یه قلپ هوا بهش فرصت می دن که سرش از زیر آب بیرون بمونه... یه قلپ دیگه زندگی قورت بدم!!! بدون این که طعمش رو بفهمم... راستش خیلی سخته که یه کپه حرف روی دلت تلنبار بشه و نشه یا نتونی با کسی دو کلمه شو درد دل کنی. دلم تنگ شده واسه همه حجم صبوری دوستی که انقدر خوب می شنید که شرمنده می شدی از این همه بردباریش و سبک می شدی از همه خستگی بار حرفای نگفته. حالا کجاست؟ نمی دونم ولی دلم واسه نگاهش که آروم می کرد دل دل بی قرار دلمو تنگ شده... گفته بودم که تا آخر دنیا، دوستی شو کم می آرم... خیلی وقته که کم آوردمشدلم می خواست این جا بود... بچه می شدم... غر می زدم... نق نق می کردم و می دونم که نمی گفت بس کن... نمی گفت که نمی شه گاهی وقتا خسته باشی... نمی خواست که یکی بشم که من نیست... خیلی وقته که تقریبا من اصلا من نبودم... نمی شه که خودم باشم... دلم یه گوشه کوچیک از دنیا رو می خواد که مال من باشه... دلم آرامش می خواد... آسایش... دلم یه کمی دوستی بی غل و غش می خواد
دیشب وقتی میخواستم بخوابم کلی بهش فکر کردم،به اونیکه بیشتر از 6 سال فقط با صدا با هم در تماس بودیم و فقط 3 بار همدیگرو از نزدیک دیدیم! و دیگه تمومش کردم.
دلم این روزها براش خیلی تنگ شده،واسه صداش که گرم بودو دلنشین ،توی این 26سال هیچ
صدای
مثل اون نشنیدم.حتی شمارشو دیگه یادم نیست و ندارم که حالشو بپرسم.
خوشحالم قبل از اینکه بیام امریکا توی ایران 3بار دیدمش . این اخرین جملشو یادم نمیره که گفت" باران خیلی بی انصافی من تورو دوست دارم و تو هم منو پس چرا نمی خوای با من باشی؟..."